مولانا


Project Description

به نام خدا

حضرت مولانا

همگي مريد آن پير عرفاني اند كه اشعارش پر ز اسرار و كلامش استوار بر زبان پارسي بود.

جاويدان عشق آسماني و خالق حكمت به او نظر كرده بود و مرادی نورانی در این وادی ،راهنمايش بود كه نيروي عشقش را برتر از گرماي خورشيد بدو مي بخشيد و همه او را شمس مي خواندند.

شمس  اسرار حكمت بر او آشكار مي نمود و طوفاني در جانش مي افكند ، چرا كه هر زما ن او سري مي گشود،‌ سرمست مي گشت و همچون زمين گرد خود مي چرخيد و از آن پيچش موج آب سر بر آسمان مي ساييد و كمر خم مي نمود تا پیر قدم بر پشتش گذارد.

بدين گونه است كه انگشت اشاره به سمت يگانه پروردگار كائنات دارد و دست ياري به طرف مريدان زميني و بر تارك موج عرفان ايستاده است.

در پیچ وتاب لباس وموهایش پر زاسراروحکایات است، چراکه شناخت او بسادگی میسر نیست.

تسلطش بر وزن موسیقائی به رمز در شالش با تا ب هفت دستگاه وپنج آواز آمده است وترتیب قرار گرفتن دسته موها برپایه بحرعروض بیت ،(بشنواز نی چون حکایت میکند         ازجدائی ها شکایت میکند)  ودرریش بیت،( یارمرا غارمرا          عشق جگر خوار مرا) کارشده است.

گره دستارش در حال بازشدن است وحکایت ازآن داردکه هرآنکس قصد قربت وخداشناسی دارد،میبایست گره خود شناسی را باز نماید.

نگاه به بالاتر از خط افق دارد چراکه راه حقیقت ،همان سو است.

ترکیب کلی اثر بر پایه( آتشی درنیستان) شکل گرفته واجازه ساختش را درشعر (موسی وشبان) خودشان در زمان حیات با برکتشان مهر نمودهاند.

سِری دردسَتار ومجموع این رازها نهفته مانده است که آن هدیه ای به دوستداران می باشد تا لذت کشف را بچشند.

این سفری کوتاه برای شناخت یک عارف وعاشق پارسی است که در قالب یک اثر مجسمه نمایان گشته است.

به نام حضرت حق

در تاريخ 5/6/1384 در ساعت 8:12 مجسمه حضرت مولانا با عنوان اولين مجسمه مينياتور مرد پارسي در قالب مينياتور و سبك نشانه گرائي در حجم، در كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، واحد ثبت آثار با شماره

439/84و/36-؛ و شماره ثبتي 8980 ثبت گرديد.

تفاوت عمده اين مجسمه با آثار ديگر مجسمه سازي ديگر، رموز بكاررفته در مجسمه به همراه تلفيق مجسمه و موسيقي و نشانه شناسي كه در يك جزوه كاملاً شرح داده شده است، به همراه كتابي به عنوان سفرنامه ميباشد كه وقايع و حال و احوال زمان اجرائ كار در آن تشريح گشته و نكته مهم ديگر اينكه در سال 1382تا 1383

مجسمه حضرت مولانا به صورت اجرائ زنده و در حضور مخاطبان ساخته مي شده و توضيحات آن در اختيار مراجعان قرار مي گرفته است.

رومي، مولانا، مولوي و… اسامي عارفيست جهاني.

تصاويري كه از چهره او بجا مانده ويژگي هاي سبك معاصر نقاش است كه گاهي آن تصاوير را به حضرات

شاعر ديگر نيز منصوب مي دارند و برداشتي از اشعار مولانا در آن ها هويدا نيست.

اكنون مجسمه سازي با ارتباط قلبي با حضرت مولانا و سر درون سعي بر آن داشته تا براي نمايان كردن عظمت اين پير خرد او را ايستاده بر تارك موج عرفان و ادبيات جهان،

شكوه پندش را با دست راست به سوي عاشقان زميني و دستي ديگر با اشاره به سمت يگانه معبود الهي و

نگاه به بالاتر از خط افق، بدين معني كه دستت را به من بده تا تو را با عرفان به سمت خداوند يكتا راهنما باشم.

حيراني و ژوريدگي اين حضرت ،كه در اشعار ( يار مرا غار مرا) و (بشنو از ني چون حكايت مي كند) نمايان است را با استفاده از بحرعروض ادبيات فارسي به صورت تبديل هر دسته ريش و مو به اعداد بحرعروض در موسيقي به نمايش گذاشته است.

در اين مجسمه مقامها و گوشه ها، اصول و شعبات موسيقي قبل و بعد از اسلام، در پيچش عبا و با استفاده از 7 دستگاه و 5 آواز موسيقي پارسي در گره شال كمر را به صورت رمز مي توان مشاهده نمود.

مجسمه ساز بر آن بوده كه پيچيدگي افكار و كلام موسيقايي مولانا را كه توصيف آن در يك جمله و يا حتي يك كتاب نمي گنجد، با پيچ و تاب بسيار در پوشش، اين امر را به بيننده ارائه دهد.  همچنين استفاده از رموزي مثل تشكيل سه دسته مو در پشت سر به تفسير حضرت مولانا از سه دسته انسانها در جهان ( انسانهاي برين و ….) در نظر گرفته شده است.

بكارگيري هندسه در طرز قرارگيري فرم كلي و اجزائ مجسمه، تركيب شكل بته جغه در شكل كلي از مواردي است كه در اين اثر يا تركيب و اصول مينياتور پارسي استفاده شده است.

همچنين در ساخت مجسمه موارد بسياري درج شده كه براي مثال نگاه حضرت مولانا به بالاتر از افق به عنوان نگاهي به سمت آسمان و حضرت حق و گره شال اشاره به حضرت مولانا كه ما را آگاه مي كند بر اين مورد كه گره خدا شناسي در خود شناسي است و در مجسمه گره اي در حال باز شدن نشان داده شده است.

اين حجم با اضافه نمودن گچ ساخته شده چراكه مجسمه ساز معتقد است با هر ذره كه بر اثر افزوده

مي گشته به باورهاي سازنده نيز اضافه مي گردد و او با هر اثر سفري را آغاز مي كند.

مجسمه نماد عرفان جهاني (حضرت مولانا) در قالب هنر مهر و محبت (مينياتور پارسي) به صورتي كه نشان ازسر درون دارد كار شده است.

نام سبكي كه اين مجسمه در آن كار شده است، نشانه گرائي در حجم مي باشد.

اين سبك داراي اصل كلي نشانه سازي در حجم مينياتوري است كه تلفيقاتي از موضوعات فرعي دارد.

شامل: مجسمه – مينياتور- موسيقي – نشانه شناسي – اسطوره و رمزگرائي است.

در خلاقيت اين سبك براي اولين بار نگارگري شرقي تبديل به مجسمه گرديده و همچنين براي اولين بار در اجزائ مجسمه از نمادهاي ادبي بحرعروض در موسيقي بهره برده شده است كه اين بحر بر پايه بنيادهاي فلسفي پايه گذاري شده و در فرهنگ موسيقائي بار معنائي خاص و در باورهاي عاميانه بار ارزش كمي و كيفي دارند. ضمناً مي توان شاهد علم نشانه شناسي و رموز اعداد بكار برده شده در مجسمه بود، در خصوص هر مجسمه كتابي نگاشته شده است شامل شرح كامل از موضوعات و فنون استفاده شده و اشاراتي از علم اسطوره شناسي به همراه مباحث عرفاني و نشانه هايي از باور اسطوره اي ملتي خاص و يا باور جهاني كه مي توانيد مطالعه نمائيد و موسيقي مربوط به هر مجسمه كه در دستگاه و سبك مخصوص به آن مجسمه ساخته مي شود را بشنويد.

در اين سبك هر مجسمه داراي يك متن ادبي و اسطوره اي مي باشد كه به زبان پهلوي و اوستايي به همراه آوا نويسي ترجمه گرديده شده است؛ به گونه اي كه گويي اين آثار در هزاران سال پيش پديد آمده اند كه اكنون يافت شده اند.

در هنر پارسي هنرمند اصل نيست، بلكه اثر و انديشه و تاثير آن اهميت دارد و مهم آن است كه اين طرز تقكر و سبك كار براي آيندگان باقي بماند، همچون ميراثي كه از گذشتگان براي ما باقي مانده است.

در آينده هر اثر به همراه داستان ادبي و اسطوره اي مربوط به آن مجسمه براي شما شرح داده خواهد شد. همچنين مي توانيد به سايت   www.niksirat.com   مراجعه نماييد.

به عنوان مثال ديگر مجسمه اي به همراه اسطوره آن به شما هديه مي نمايم كه شرح رموز و هندسه آن را مي توانيد در سايت ملاحظه نماييد.

مقاله خضرت مولانا

شرح  احوالات

نام او محمد و لقب او جلال الدين است. قلب مولوي كه از دير زمان در ميان صوفيه و ديگران به اين استاد حقيقت بين اختصاص دارد؛ در زمان خود وي حتي در عرف تذكره   نويسان قرن نهم شهرت نداشتند؛ و جزو عناوين و لقب‌هاي خاص او نمي‌باشد؛ ظاهراً اين لقب از روي عنوان ديگر يعني مولاناي روم گرفته شده است.

مولانا در 6 ربيع الاول سنه 604 هجري قمري در شهر بلخ متولد شده است، علت شهرت او به رومي و مولاناي روم همان طول اقامت وي در شهر قونيه كه اقامتگاه اكثر عمر و مدفن اوست بوده، چنان كه خود وي نيز همواره خويش را از مردم خراسان شمرده و اهل شهر خود را دوست مي‌داشتند.

پدر مولانا محمد بن حسين خطيبي كه به بهاء الدين ولد معروف شده، و او را سلطان العلماء لقب داده‌اند؛ كه بعد از مدتي بهاء ولد با خاندان خود بر اثر رنجش خوارزمشاه يا خوف سپاه خونخوار مغول، شهر بلخ و خويشان را بدرود گفت، قصد حج كرد و جانب بغداد رهسپار گرديد، چون به نيشابور رسيد؛ وي با شيخ فريد الدين عطار ملاقات كرد، در آن زمان مولانا جلال الدين كوچك بود شيخ عطار كتاب اسرارنامه را به مولانا هديه داد و به بهاء الدين گفت به اين زودي پسر تو آتش در سوختگان عالم زند.

در بلخ برهان الدين را به تربيت مولانا گذاشته شد مولانا دو سال پس از فوت پدر به اشارت برهان الدين به جانب شام عزيمت نمود تا در علوم ظاهر ممارست نمايد، گويا سفارش اولش بود، مولانا به شهر حلب رفت و به تعليم علوم ظاهر پرداخت با چندياري از مريدان پدر كه ملازم خدمتش بودند در مدرسه حلاويه نزول فرمود. مولانا به واسطه كرامت مشهور شد و از آفت اشتهار به دمشق رفت و مدت هفت سال در آن ناحيه مقيم بود و دانش مي‌اندوخت و معرفت و سپس به قونيه باز آمد و چون به قيصريه رسيد علما و اكابر و عرفا پيش رفتند و تعظيم كردند مولانا چنان كه گذشت پس از طي مقامات از خدمت برهان محقق اجازه‌ي ارشاد و دستگيري يافت. و روزها به شغل تدريس و قيل و قال مدرسه مي‌گذرانيد.

شمس الدين محمد بن علي بن ملك داد از مردم تبريز بود و خاندان وي هم اهل تبريز بودند پدر شمس را براي خواندن علم و ادب نهائي به تبريز فرستاد. بعد از چند سفر به بغداد و غيره به قونيه در 26 جمادي الاخر سنه 642 وصول يافت و عادت خود كه به هر شهري كه رفتي به خان فرود آمدي، از ملاقات شمس با مولانا روايت‌هاي زيادي وجود دارد.

شمس الدين به مولانا چه آموخت و چه فسون ساخت كه چندان فريفته گشت و از همه چيز و همه كس صرف نظر كرد و در قمار محبت نيز خود را باخت، بر ما مجهول است. مولانا بعد از اين خلوت روش خود را بدل ساخت و به جاي اقامه نماز و مجلس وعظ به سماع نشست، چرخيدن و رقصيدن بنياد كرد.

چون آفتاب حقيقت شمس بر مشرق جان او تافت و عشق در دل مولانا كارگر افتاد و شمس را به راهنمائي برگزيد و به اشارت او به سماع درآمد؛ و بيش از آن حالات و تجليات كه از پرهيز و زهد مي‌ديد در صورت سماع بر او جلوه گر گرديد، مولانا در انوار شمس مستغرق شد و از ياران منقطع گرديد و براساس روش خود كه كمال در صحت مردان كامل است و علوم ظاهر به تكرار و تدريس قدرت مي‌گيرد.

شمس الدين از گفتار و رفتار مردم متعصب قونيه و ياران مولانا كه او را ساحر مي‌خواندند رنجيده خاطر گشت و اصرار و ابرام و عجز و نياز عاشقانه مولانا هم در شمس كارگر نيفتاد و او در روز پنج شنبه 21 شوال 643 سفر كرد. ياران مولانا در نتيجه غيبت شمس و پژمردگي و دلتنگي مولانا از ديدار و حلاوت گفتار و ذوق و تربيت او بي‌بهره مانده بودند از كرده خود پشيمان بودند. مولانا فرزندش سلطان ولد را به عذرخواهي با بيست تن از ياران نزد شمس به دمشق فرستاد، شمس خواهش مولانا را پذيرفت و عازم قونيه گرديد.

مولانا خاطرش شكفت و با شمس چندي تنگاتنگ صحبت داشتند، تا اينكه مردم قونيه بدگوئي خود را دوباره آغاز كردند، مولانا را ديوانه و شمس را جادوگر خواندند. شمس دوباره دل از قونيه بركند و عزم سفر كرد.

پس از غيبت شمس خبر كشته شدن او در قونيه انتشار يافت و مولانا از اين واقعه آگاهي داشت اما باور نكرد، مولانا پس از جست و جوي بسيار بي‌اختيار و بي‌قرار به يكباره آشفته حال گرديد و سررشته اختيار و تدبيرش از دست برفت و شب و روز چرخ مي‌زد و شعر و غزل مي‌گفت بعد از چهل روز دستار دخاني بر سر نهاد و ديگر دستار سپيد بر سر نبست. جست و جوي مولانا به جايي نرسيد و شمس روي ننمود، ناچار با جمع ياران به قونيه باز آمد و ديگر بار به ارشاد و اصلاح و تكميل خلق پرداخت و سماع بنياد كرد و يك چند در قونيه مقيم بود تا اينكه باز عشق شمس سراز گريبان جان او درآورد.

در حقيقت دوره آشفتگي و انقلاب و سرگرمي مولانا از انوار معاني و حقايقي كه در وجود شمس مي‌يافت مسافرتي عقلاني بود كه مولانا از آن سفر باري لبريز از حقيقت و وجودي مملو از لطف و ذوق باز آمد و نتايج اين سير را به رشته الفاظ كشيده و به رسم ارمغان در دامن روزگار افشاند.

مولانا زندگي خود را از آغاز تا به انجام در كسب معرفت و تكميل نفس و خواستاري فضايل وخدمتگذاري سرمستان و واصلان اين راه يا دعوت ناقصان و ارشاد طالبان و نشر حقايق مصروف مي‌داشت و ايام عمر او نمودار فعاليت و جهد و كوشش و بروز آثار معنوي بود.

در اواخر عمر نحيف شده بود؛ شب آخر كه مرض مولانا سخت شده بود خويشان و پيوستگان اضطراب عظيم داشتند، آخرين حرفي كه از دهانش بيرون آمد شمس بود، عجيب مردي بود. به سماع علاقه مند بود، در آخرين دقايق عمرش قوال نيز بر سربالينش حاضر بود. صوفيه سماع را آرام دل عاشق و غذاي جان سالك مي‌شمارد و ترانه دل نوازي را نشانه‌اي از عالم ارواح و پيكي از عالم قدس و مژده آسماني مي‌دانند.

سرانجام در 5 جمادي الاخر سنه 672 وقتي آفتاب ظاهر زرد رو مي‌گشت و دامن درمي‌چيد، آن خورشيد معرفت پرتو عنايت از پيكر جسماني برگرفت. در نزد پدر خود سلطان العلماء در قونيه مدفون است.

آثارش:

  1. غزليات: معروف به كليات يا ديوان شمس.
  2. مثنوي: باعث ظهور اين نغمه آسماني حسام الدين چلپي بود
  3. رباعيات فيه ما فيه مجموعه تقريرات مولاناست؛ در مجالس خود بيان مي‌نمود. بيانش به سبك محامده است.
  4. مكاتيب: مجموعه مكتوبات مولاناست كه به دوستان و علما نوشته شده، نكته‌هاي اخلاقي و عرفاني زياد آمده است.
  5. مجالس سبعه: مجموعه مواعظ و مجالس مولانا يعني سخناني كه به وجه اندرز و به طريق تذكر بر سر منبر بيان فرموده است.[1]

مشخصات مجسمه حضرت مولانا:

  • جنسيت: گچ سفيد
  • ابعاد cm290 * 155 * 130 در اندازه‌اي بزرگتر از انسان در سبك نشانه گرايي در حجم و در قالب مينياتور پارسي مي‌باشد.
  • دست راست مجسمه جلوي شال و شكم و دست چپ در بالاي سر مي‌باشد كه نشانه به طرف خداوند بزرگ داد.
  • در موها و ريشها از بحر عروض موسيقي پارسي كه در اشعار حضرت مولانا مي‌باشد، استفاده شده است.
  • حركات دايره وار و پرپيچ بسيار در شال و دستار و عبا استفاده گرديده است.
  • مجسمه بر روي موجي ايستاده است كه به معني ايستادن بر تارك موج اقيانوس عرفان جهان مي‌باشد.

1- شرح مختصر زندگي نامه مولانا: نوشته بديع الزمان فروزانفر.

حضرت مولانا

همگي مريد آن پير عرفاني اند كه اشعارش پر ز اسرار و كلامش استوار بر زبان پارسي بود.

جاويدان عشق آسماني و خالق حكمت به او نظر كرده بود و مرادی نورانی در این وادی ،راهنمايش بود كه نيروي عشقش را برتر از گرماي خورشيد بدو مي بخشيد و همه او را شمس مي خواندند.

شمس  اسرار حكمت بر او آشكار مي نمود و طوفاني در جانش مي افكند ، چرا كه هر زما ن او سري مي گشود،‌ سرمست مي گشت و همچون زمين گرد خود مي چرخيد و از آن پيچش موج آب سر بر آسمان مي ساييد و كمر خم مي نمود تا پیر قدم بر پشتش گذارد.

بدين گونه است كه انگشت اشاره به سمت يگانه پروردگار كائنات دارد و دست ياري به طرف مريدان زميني و بر تارك موج عرفان ايستاده است.

در پیچ وتاب لباس وموهایش پر زاسراروحکایات است، چراکه شناخت او بسادگی میسر نیست.

تسلطش بر وزن موسیقائی به رمز در شالش با تا ب هفت دستگاه وپنج آواز آمده است وترتیب قرار گرفتن دسته موها برپایه بحرعروض بیت ،(بشنواز نی چون حکایت میکند         ازجدائی ها شکایت میکند)  ودرریش بیت،

( یارمرا غارمرا          عشق جگر خوار مرا) کارشده است.

گره دستارش در حال بازشدن است وحکایت ازآن داردکه هرآنکس قصد قربت وخداشناسی دارد،میبایست گره خود شناسی را باز نماید.

نگاه به بالاتر از خط افق دارد چراکه راه حقیقت ،همان سو است.

ترکیب کلی اثر بر پایه( آتشی درنیستان) شکل گرفته واجازه ساختش را درشعر (موسی وشبان) خودشان در زمان حیات با برکتشان مهر نمودهاند.

سِری دردسَتار ومجموع این رازها نهفته مانده است که آن هدیه ای به دوستداران می باشد تا لذت کشف را بچشند.

این سفری کوتاه برای شناخت یک عارف وعاشق پارسی است که در قالب یک اثر مجسمه نمایان گشته است.

 

حکایت مجسمه حضرت مولانا

همگي مريد آن پير عرفاني اند كه اشعارش پر ز اسرار و كلامش استوار بر زبان پارسي بود.

جاويدان عشق آسماني و خالق حكمت به او نظر كرده بود و مرادی نورانی در این وادی ،راهنمايش بود كه نيروي عشقش را برتر از گرماي خورشيد بدو مي بخشيد و همه او را شمس مي خواندند.

شمس  اسرار حكمت بر او آشكار مي نمود و طوفاني در جانش مي افكند ، چرا كه هر زما ن او سري مي گشود،‌ سرمست مي گشت و همچون زمين گرد خود مي چرخيد و از آن پيچش موج آب سر بر آسمان مي ساييد و كمر خم مي نمود تا پیر قدم بر پشتش گذارد.

بدين گونه است كه انگشت اشاره به سمت يگانه پروردگار كائنات دارد و دست ياري به طرف مريدان زميني و بر تارك موج عرفان ايستاده است.

در پیچ وتاب لباس وموهایش پر زاسراروحکایات است، چراکه شناخت او بسادگی میسر نیست.

تسلطش بر وزن موسیقائی به رمزدر مجسمه نهفته است .به گونه ای که درتاب  شال ،با اشاره به هفت دستگاه وپنج آوازودر موهااز ترتیب قرار گرفتن دسته های مو، برپایه بحرعروض بیت ،

(بشنواز نی چون حکایت میکند         ازجدائی ها شکایت میکند)  ودرریشها،از بحر عروض بیت زیبای

 ( یارمرا غارمرا          عشق جگر خوار مرا)بصورت  پیچش حجمها در مجسمه، بهره گرفته شده است.

گره دستارش در حال بازشدن است وحکایت ازآن داردکه هرآنکس قصد قربت وخداشناسی دارد،میبایست،ابتدا گره خود شناسی را باز نماید.

نگاه به فراتر از خط افق دارد چراکه راه حقیقت ،درهمان سو است.

فرم اصلی واشارات موجود در اثر، بر پایه  درک وبهره گیری از غزل بسیار زیبای  (بازآمدم)  اشاره انگشت حرکت در مجسمه از بیت

(چرخ ار نگردد گرد دل ازبیخ واصلش برکنم       گردون اگر دونی کندگردون گردان بشکنم) وکلیت مجسمه وایستادن بر موج آب، تصویری از ابیات زیبای

 (ما زبالاییم وبالا میرویم     مازدریاییم ودریا میرویم)  و

(همچو موج از خود براوردیم سر     باز هم در خود تماشا می رویم)  شکل گرفته واجازه ساختش را درشعر (موسی وشبان) خودشان در زمان حیات با برکتشان مهر نمودهاند.

ناگفته نماند( آتشی در نیستان )حسی است که در نمام ساخت اثر بقر فضا حاکم بوده. 

سِری دردسَتار ومجموع این رازها نهفته مانده است که آن هدیه ای به دوستداران می باشد تا لذت کشف را بچشند.

این سفری کوتاه برای شناخت یک عارف وعاشق پارسی زبان است، در قالب مجسمه اي كه شعله آتش عشقي در جان عارفي ايستاده بر تارك موج عرفان رابه نمايش ميگذارد،آنجا كه عقل ودل جدالي ندارندو همديگر را در آغوش  مي كشند

 

رومي مولانا مولوي و …   اسامي عارفيست جهاني.

نصاويري كه از جهره او بجا مانده ويژگي هاي سبك معاصر نقاش است كه گاهي آن تصاوير را به حضرات شاعر ديگر نيز منصوب مي دارند و برداشتي از اشعار مولانا در آن هويدا نيست.

اكنون مجسمه سازي با ارتباط قلبي با حضرت مولانا و سر درون و با مجوز از اشعار ( موسي و شبان زخاك من يار مرا و بشنو از ني ) سعي بر آن داشته تا براي نمايان كردن عظمت اين پير خرد اورا ايستاده بر تارك موج عرفان و ادبيات جهان.

شكوه پندش را با دستي به سوي عاشقان زميني و دستي ديگر با اشاره به سمت يگانه معبود الهي و نگاه به بالاتر از خط افق.

و حيراني و ژوريدگي اش را با پيچش بسيار در پوشش و سر اشعارش را به صورت رموز در پيچ و تاب ريش و موهايش جلوه گر كند.

مجسمه ساز بر آن بوده تا اين نماد عرفان جهاني را در غالب هنر مهر و محبت ( مينياتور پارسي) به صورت مجسمه اي كه نشان از سر درون داشته را ارائه دهد تا چهره ظاهر.

اين حجم با اضافه نمودن گچ ساخته شده چراكه مجسمه ساز معتقد است با هر ذره كه بر اثر افزوده مي گشته به باورهاي سازنده نيز اضافه مي گردد و او با هر اثر سفري را آغاز مي كند.

وي در حال حاضر قصد سفر با مجسمه نماد پاكي ( حضرت مريم ) را دارد.

قلب مردي بزرگ از تپيدن ايستاد و جسم او در خاك خفت در سال 672 قمري

او را با نام هاي مختلفي مي شناسند: مولوي. مولانا. رومي

اما بعد از مرگ او عاشقانش هر يك به گونه اي عشق او  را فرياد مي زنند. اين بار اين عشق ذرات گچ را به يكديگر پيوند زده تا مجسمه او شكل گيرد

ابعاد اين مجسمه بزرگ تر از ابعاد انسانيست.cm 290*155*130

در اين سبك براي ساخت مجسمه ها از موسيقي. اسطوره. نشانه شناسي و عرفان شرقي استفاده شده است

هر مجسمه بر پايه تحقيقات زياد و دريافت ها و اعتقادات شخصي مجسمه ساز ساخته ميشود كه براي او حكم يك سفر را دارد.

rumi+tablo
Rumi
Posret 7
M-2
سندثبت در کتابخانه ملی مولانا
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57