موسیقی افلاک


Project Description

به نام يگانه آفريدگار پاك

 

موسيقي افلاك

 

در آنسوي كائنات، در تاريكي مطلق كه باور راهي به آنجا ندارد، بانويي نشسته و با نواي نيايش سرگرم تراشيدن تكه اي از چوب درخت ممنوع است و شاهد آخرين لحظات شب آفرينش انسان.

بانو با برگ گلي ناياب كه لطف پروردگار در آن جاريست چوب را سيقل مي دهد. دست در دل كائنات فرو برده و تكه اي از قلب آب را از اعماق اقيانوس بيرون

مي آورد، فرياد موج آب سر به فلك مي كشد. بانو او را به پاكي بشارت داده و از راز مرواريد شدن و تشنه جان سپردن در گوشش زمزمه مي كند. آب در خود مي پيچد و به درون قلب خود فرو مي رود.

بانو شروع به تافتن مي كند و به آرامي مي تابد.

باد هياهويي به راه انداخته و طوفان برپا ميكند، با اشاره بانو، فرياد اساطير در هفت آسمان مي پيچد كه بر پليدي مي تازند و قلب باد از طنين صدا به تپش مي افتد. زوزه كشان به غاري پناه مي برد و در اين هنگام بانو مژده راز داري وحي پيامبران را به او مي دهد و باد با سكوتي مملو از لذت به خود مي پيچد.

بانو شروع به تافتن مي كند و به آرامي مي تابد.

آتش كه بهت زده شاهد رام شدن آب و باد بود، عظمت پروردگار را سجده مي كرد. به ناگاه آتش قلبش را شكافت و شعله كشيد و با نگاهش به هر سو آتشي تازه برافروخت و شكوه كرد كه مرا جز سوزاندن حاصلي نيست. بانو دست در دل آتش كرد و نسوخت و به او مژده گرمای درون وآتش عشق آسمانی را داد. آتش در خود پيچيد و به قلب زمين فرو رفت.

بانو شروع به تافتن كرد و به نرمي تابيد.

خاك چشم بر آسمان دوخته و سكوت مرموز اما با عزتِ سه عنصر ديگر را نظاره مي كرد، كه بانو به او گفت: تو امانتدار بندگان خداوندي و تا روز موعود اسرارشان را در قلب خود نگاه خواهي داشت. قلب خاك از ياد برخي نامردمان و اسرار پليدي كه در آن به امانت خواهد ماند شكست و به شوق راز بندگان نيك در خود پيچيد.

بانو شروع به تافتن كرد و به نرمي تابيد.

بانو از چوب درخت ممنوع سازي ساخت كه تافته چهار عنصر سيم هاي آن بودند. نعمتِ نجابت بر او تمام گشته و در آسمان برای هر یک از انسانها درحال نواختن موسقی افلاکی اعما لشان میباشد.

اولين آهنگي كه نواخته شد، موسيقي آفرينش حضرت آدم و بعد سجده فرشتگان بر آن و سوگند ابليس بود.

بانو آن روز موسيقي حزن انگيز رانده شدن حضرت آدم و حوا از بهشت را نواخت.

در هر سپيده دم رازي از آفرينش بر بانو فاش مي شود و او آهنگي تازه مي نوازد.

با نواختن هر سيم به تنهايي، اسطوره اي از هر عنصر كائنات را حكايت مي كند همچون شكافتن دريا، و هرگاه از لحظه اي كه آفرينش را در بر دارد روايت مي كند، طنين هر چهار عنصر هفت آسمان را فرا

مي گيرد، همانند آفرينش هستي، آفرينش عشق و سكوت، پيدايش اندوه و حتي تازش اهريمن بر زمين و جنگ پاكي با پليدي، همچنين زماني كه تخيل يك پديده هنري چنگ بر معنويت زده و ثبت لحظه اي را مي كند كه جواب برخي چراهاست، موسيقي افلاك نواخته مي شود و در اثر باقي مي ماند.

در آغاز هر روز بانو چهره ندارد وانسان مختار است تا با عمل وتفکرخود اورا هر لحظه زیباتر ،شاداب وجوانتر درحال نواختن موسقی الهی نظاره کند ویا بانویی ببیند ، محزون وآشفته که ، نوای((آه))وحسرت را می نوازد .

بخشندگی وطمع ،،عشق ونفرت ،امیدویاءس،لحظه لحظه زندگی ماست،که بانومی نوازد ودر چهره اش نمایان می گرددوآسمان زندگی ما را رنگین می نماید.

 

(وچه بسيار حکمتها ونواهای ناشنیده كه فاش نشده وتنها خدا از اسرار آن آگاه است)